سيد محمد باقر برقعى

647

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عاشق شدم اين چندمين بارم نبود امّا * مىخواستم اين‌بار ، بار آخرم باشد مىخواست از او بگذرم امّا به او گفتم * يك روز اگر شد از نگاهش بگذرم باشد مىخواست از من پس بگيرد نامه‌هايش * اصرار كردم لااقل انگشترم باشد ! مىگفت شعرى هم نگو ديگر ، نمىخواهم * حرفى ، حديثى بعد از اين پشت سرم باشد يك روز آمد چشمهايم را به من پس داد * تا آتش روى تن خاكسترم باشد بايد دليل خوب . . . مثل هميشه داروندارى براى من * امّا هميشه وقت ندارى براى من زحمت نكش كسى جز من عاشق تو نيست * صد اسم هم اگر به شمارى براى من اين كشته مرده‌هاى تو را پس زدم ببين ! * عاشق شدن نداشته كارى براى من تو قول داده‌اى نشود عاشقت كسى * من قول مىدهم كه تو دارى براى من هى وانمود مىكنى عاشق شدى ولى * بايد دليل خوب به يارى براى من ! ديگر برات سخت نمىگيرم اين قبول * از من شدى عجيب فرارى براى من سخت است اينكه با كس ديگر ببينم‌ات * يك روز اگر دلى بگذارى براى من ! بدجور عاشقت شده‌ام درك كن نخند * شعرى بساز گاه ، گذارى براى من باشد گفتى از عشق ديگرى آكنده‌اى ، باشد ! * نگذاشتى روى لبانم خنده‌اى باشد مىخواستم عكس تو را ديشب بسوزانم * شايد برايم بعد تو آينده‌اى باشد مىخواستم لعنت كنم شيطان چشمت را * تا كفر تو پيش خدا پرونده‌اى باشد مىخواهمت هرچند ديشب بارها گفتى * از اينكه باشى مال من شرمنده‌اى ، باشد ايراد از من نيست ، باور كن خدا گفته است * اين عشق بايد در دل هر بنده‌اى باشد